کاوشی در استراتژی های ارتباطات عمومی بنگاه های بزرگ
اجر زحمات «خبرگان» تلویزیون آمریکا را چه کسانی می پردازند؟
نویسنده : Sebastian JONES سباستین جونز ، روزنامه نگار
برگردان: منوچهر مرزبانیان
چنانچه جنگ یا بحرانی درگیرد و یا رفرم هائی (اصلاحاتی) در پیش باشد، ساده ترین (و با صرفه ترین) گزینه تلویزیون ها، فراخواندن «متخصصان» است. این حضرات موج وار به صحنه گفتگوهای تلویزیونی می ریزند تا تحلیل ها و توصیه های خویش را عالمانه بر مغز خلایق فرو کوبند. هرچند که اینها به ظاهر مستقل اند و از قید علایق آزاد، اما در واقع اغلب مقرری بگیران شرکت های بزرگ اند که در دفاع از پسند کارفرمایانشان به جان و دل می کوشند.
نویسنده
Sebastian JONES
سباستین جونز ، روزنامه نگار
آخرین مقالات این نویسنده:
برگردان:
منوچهر مرزبانیان
آقای باراک اوباما در روز ۴ دسامبر ۲۰۰۹ هنگام بازدید از شهر آلن تاون (Allentown) در ایالت پنسیلوانیا به دیدار کارگران رفت و بحث و گفتگوئی را در باره بحران اقتصادی با آنان به راه انداخت. همان شب، آقای تام ریج (Tom Ridge) فرماندار پیشین آن ایالت، از فرصت پخش اخبار سفر رئیس جمهور بهره جست تا از طرح اقتصادی خویش در برنامه «شاخ به شاخ با کریس ماتیوز» [۱] در شبکه خبر رسانی دائم «MSNBC» که رقیب «CNN» و «Fox News» است پرده بردارد. آقای ریج، از میان «گام های کوچکی» که کاخ سفید به قصد راه اندازی مجدد اقتصاد کشور می تواند بردارد، کاهش مالیات و اعطای وام های سخاوتمندانه تر به شرکت های کوچک را سفارش می کرد. وی آنگاه بر پیشنهادی نوبرتر از آن اصرار ورزید و خواست که رئیس جمهور اقدامات خویش برای حفظ زیست بوم را «به زباله دان اندازد» و به ساختن «نیروگاه های هسته» بپردازد. به گفته وی طرحی چنان «بدیع» که این نیروگاه ها را با استخراج ذعال سنگ و بهره برداری از گاز طبیعی درآمیزد، به یقین «اشتغال و صادرات» را رونق خواهد بخشید.
فرماندار پیشین در حینی که نصایح مشفقانه خویش را می پراکند، همه ظواهر یک مفسر بی طرف را به خود گرفته بود. اما آنچه بینندگان، به علت کوتاهی مجری برنامه گفتگوی تلویزیونی از هشدار به آنها، نمی دانستند آن بود که آقای ریج مبلغ ۵۳۰ هزار و ۶۵۹ دلار حق الزحمه عضویت در شورای اداری اکسلون (Exelon)، مهم ترین شرکت تولید نیروی هسته ای کشور را به جیب ریخته بود.
درست چند دقیقه پیش از آن، باری مک کاف ری (Barry McCaffrey)، ژنرال بازنشسته ای که «رایزن نظامی شبکه NBC» است بر روی همان شبکه، به تأکید و تکرار می گفت که جنگ در افغانستان مستلزم «کوشش اضافی سه تا ده ساله» و نیز صرف «وجوه فراوانی» است. آنجا هم بینندگان را آگاه نساخته بودند که این متخصص، در واقع به داین کورپ (DynCorp)، یکی از مهم ترین شرکت های خصوصی نظامی کشور وابسته است که تنها در سال ۲۰۰۹ مبلغ ۱۸۲ هزار و ۳۰۹ دلار به حسابش واریز کرده بود. در لحظه ای که ژنرال یادشده به طرفداری از گسترش جنگ داد سخن می داد، چندی نگذشته بود که کارفرمای وی برنده مناقصه هنگفتی برای مساعدت به ارتش آمریکا در افغانستان شده و به قراردادی پنچ ساله دست یافته بود که ارزش کل آنرا تا ۹/۵ میلیارد دلار برآورد کرده اند.
به فاصله یک ساعت، دو «متخصصی» به یرنامه های شبکه MSNBC دعوت شده بودند که منافع شخصی آنها با آنچه از آن دفاع می کردند همسوئی آشکاری داشت. آیا این امر تصادفی بود؟ نه به راستی. در سال ۲۰۰۳ هفته نامه The Nation همانوقت هم از رشته های تنگاتنگی که ژنرال مک کاف ری را به پیمانکاران نظامی می پیوست پرده برداشته بود که وی بر روی چندین شبکه پخش تلویزیونی از راه کابل گرمی بازار آنها را رواج می داد. در سال ۲۰۰۸ دیوید بارستوی (David Barstow) روزنامه نگار، سلسله مقالاتی در روزنامه نیویورک تایمز منتشر ساخت که نشان می داد چگونه پنتاگون [وزارت دفاع آمریکا] افسران خویش را به کار می گمارد تا سخنان فریبنده ای بپراکنند. این نوشتارها افتخار جایزه ادبی پولیتزر را نصیب وی ساخت. در سال ۲۰۰۹ نیز وبلاگ نویسان پرده از راز آقای ریچارد ولف (Richard Wolffe) روزنامه نویس پیشین نیوزویک برداشتند که برنامه تلویزیونی «شماره معکوس با کیت اولبرمان “Keith Olbermann”» در شبکه MSNNBC به کار گمارده بود و آشکار ساختند که وی همزمان برای یک بنگاه روابط عمومی خبره در «استراتژی های ارتباط جمعی شرکت ها» کار می کرده است.
لابیگرایان در استتار
از بررسی ها چنین برمی آید که اینگونه همسوئی منافع در سپهر رسانه هائی رواج فراوان دارد که بیش از پیش به یورش های رخنه گرانه محافل بازرگانی راه می گشایند. از سال ۲۰۰۷، دست کم هفتاد و پنج تن ار لابیگرایانی که نماینده یا مدیر شرکت ها بوده و در دفاع از سیما و همچنین منافع مالی و سیاسی کارفرمایان خویش پاداش گرفته اند، یکایک به نوبت بر شبکه های MSNBC، فاکس نیوز، CNN، CNBC و شبکه بازرگانی فاکس [۲] ظاهر گردیده اند، بی آنکه هرگز سخنی درباره فعالیت های سودآور آنها پخش شود. اینها غالبا همزمان این شبکه به آن شبکه را دور می زنند و بر رویهم ده ها و حتی صدها بار در پرنفوذ ترین رسانه های [دیدار یا شنیداری] ایالات متحده حضور می یابند.
به زعم این وابستگان مطبوعاتی شرکت های چند ملیتی، مطرح کردن خویش در تلویزیون نه فقط اثرگذاری بر گروه گسترده ای از مردم را میسر می سازد بلکه همچنین لطف و عنایت مسئولان سیاسی، چه دموکرات و چه جمهوریخواه را به سوی آنان می کشاند. از دغدغه شبکه هائی که از طریق کابل برنامه پخش می کنند هم بگوئیم که مترصدند زمان پخش برنامه خود را پر کنند و نخبگان را نرنجانند و این چنین بی گزندخاطر منشور اخلاق و آداب حرفه ای خویش را زیر پا می گذارند.
درست است که سخنگویان کارفرمایان صاحب سرمایه همواره شیدای میکرفن ها بوده اند، اما راه اندازی شبکه های فاکس نیوز و MSNBC در سال ۱۹۹۶ سکو و چهارچوبی فراهم آورد که کار اینان را رونق بخشید. از وقتی سیل «تحلیل های سیاسی» در تمام طول شبانه روز جاری است، ظهور متخصصان گمارده بخش خصوصی بر روی شبکه های پخش از راه کابل با ضرباهنگ دلهره آوری فزونی گرفته. همینقدر بس که ارشادهای تلویزیونی آنها درباره بحران اقتصادی و اصلاحات نظام درمانی، دو حوزه ای که در دوسال گذشته به فراوانی بدآنها پرداخته اند را بسنجیم تا حقیقت این گفته را دریابیم.
در پایان سال ۲۰۰۸ هنگامی که موج رکود و کسادی کشور را در می نوردید و به غرقاب خویش فرو می کشید و دولت [آمریکا] در تدارک تعهد میلیارد ها دلار بود تا بانک ها را از ورشکستگی برهاند، دار و دسته ای از کارگزاران ارتباطات عمومی و لابیگرانی به پرده کوچک تلویزیون ها یورش آوردند که خود را به سیمای مفسرانی بی طرف آراسته بودند. از میان آنها برنارد ویتمن (Bernard Whitman)، رئیس بنگاه «بینش های راهبردی ویتمن» [۳] را می توان نام برد. بنگاه وی خدماتی را به مشتریان خود عرضه می دارد تا «راهنمای لابیگری مؤثر و کارآ و هادی کارزارهای ارتباط جمعی و اطلاع رسانی [آنان] به سوی اهدافی گزیده باشد». مشتریان این بنگاه، دفاتر لابیگری و روابط عمومی مانند «Ogilvy & Mather» هستند که خود سفارش های بسیاری از شرکت های چند ملیتی، مشخصا به قصد سمت و سو دادن به سیاست های فراگیر دولت فدرال را بر آورده می سازند. با اینهمه هربار که آقای ویتمن، یکی ار کهنه کاران عصر کلینتون، نظراتش را در تلویزیون عرضه می دارد، وی را صرفا نویسنده ای متخصص معرفی می کنند، چه باک که بیش از دهسال از زمان آخرین چاپ کتاب هایش گذشته باشد.
بنا بر معرفی نامه ای که در صفحه اینترنتی «بینش های راهبردی ویتمن» آمده، این بنگاه یاور گروه بین المللی آمریکائی (AIG)، شرکت غول آسای بیمه است تا «انگ و نشان خویش را به منظور جلب عامه مردم بپروراند، بیازماید، به راه اندازد و بهبود بخشد»، و «خود را با تحولات بازار همساز کند». این بنگاه صدها ویدئو برای دسترسی مستقیم کاربران را بر روی شبکه یوتیوب (YouTube) نهاده که بهترین اجراهای تلویزیونی ارباب خود را در آنها به تصویر کشیده است. دیدار آنها تائیدی است بر اینکه آقای ویتمن چه دلبستگی زیادی به مصالح و منافع مشتریان خویش دارد. روز ۱۸ سپتامبر ۲۰۰۸ که او را به «فاکس نیوز» خوانده بودند تا پاسخی به خانم سارا پیلین [۴] (Sara Palin) بدهد، تند و برافروخته به پر و پای آقای جان مک کین نامزد جمهوریخواهان پیچید، که جرمش آن بود که خواسته «بگذارد گروه بین المللی آمریکائی» بیمه از پا درآید و از اینرو «چیزی از اقتصاد جهانی شده امروزی سر در نمی آورد.»
روز ۲۵ مارس ۲۰۰۹ همین آقای ویتمن، اینبار به مناسبت رسوائی پاداش هائی که AIG [به مدیران خویش] داده بود به روی شبکه «فاکس نیوز» بازآمد. شرکت بیمه AIG در حالی که به لطف پول مالیات دهندگان آمریکائی تازه از گرداب ورشکستگی رهیده، دستخوشی معادل ۴۵۰ میلیون دلار به مدیران خود بخشیده بود. مأموریت – ظریف – مفسر اینک آن بود که اذهان برآشوبیده را اندکی بر سر عقل آورد. او تصدیق می کرد که «مردم آمریکا خشمگین اند، امری که می توان آنرا فهمید». «اما حال که این را گفتیم، می باید از واکنش های خشماگین، دلسردکننده و جنون انگیخته گذر کنیم و بکوشیم تا قواعد و قوانین اقتصاد را دریابیم». [در جوار این اندرز ها] هیچگاه کسی به تصریح این نکته برنیامد که آقای ویتمن خود برای همان «گروه بین المللی آمریکائی» بیمه کار می کند.
در میان خدمتگزاران این کمپانی بیمه، ران کریستی (Ron Christie) نامی نیز هست. از سال ۲۰۰۶ تا ماه سپتامبر ۲۰۰۸ که ایشان در بنگاهی متمایل به حزب جمهوریخواه در امور رایزنی مدیریت و روابط عمومی به نام DC Navigators کار می کرد (که امروز Navigators Global نامیده می شود)، همزمان نامش به عنوان لابیگر AIG به ثبت رسیده بود. در همین فاصله شرکت بیمه مزبور رویهم مبلغ ۵۹۰ هزار دلار به بنگاه DC Navigators پرداخته بود. به دستمایه چنین موفقیتی آقای کریستی پس از آن دفتر مشاوره خود را پدید آورد.
از اینرو نه چندان جای شگفتی بود که در روز ۱۸ سپتامبر ۲۰۰۸ سر و کله وی در برنامه «شاخ به شاخ» شبکه MSNBC پیدا شود. آقای کریس ماتیوز (Chris Matthews) مجری برنامه نخست آقای کریستی را با عنوان «پژوهنده ای جمهوری خواه» معرفی کرد. آنگاه در حالی که با لحنی ریشخندآمیز از کنفرانس مطبوعاتی در باره بحران مالی یاد می کرد که آقای جورج دبلیو بوش تازه از آن درآمده بود، میهمان برنامه به میان حرفش پرید تا بگوید که آقای بوش «حق داشته است دست به دامان یکی از صاحب منصبان پیشین «گلدمن ساکس» (Goldman Sachs) بشود، مردی بسیار هوشمند که کارکرد بازارها و نقدینگی ها را نیک می شناسد». اشاره آقای کریستی به آقای هانری پولسون (Henry Paulson) وزیر خزانه داری دولت بوش و رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل پیشین بانک گلدمن ساکس بود که همان تازگی ها سهم به سزائی در طرح نجات AIG که ورشکستگی اش می توانست نتایج بسیار ناخوشایندی برای «گلدمن ساکس» به بار آورد، ادا کرده بود (°). لابیگر شرکت بیمه AIG دلیل می آورد که ورود آقای پولسون به دولت «شگرد سیاسی نیست» بلکه رئیس جمهور «درست آدم مناسبی را برای مدیریت بحران برگزیده است».
آغوش پرمهر بازیگران پرنفوذتری در محافل سیاسی هم به روی AIG گشوده است. در پایان سال ۲۰۰۸ اندکی پس از آنکه این کمپانی بیمه نخستین دستپخت تنور خزانه داری را بلعید، «اداره موضوعات حساس را به «برسون مارستلر» (Berson-Marsteller)، پرمراجعه ترین دفتر روابط عمومی واگذار کرد. در ماه آوریل ۲۰۰۹ این دفتر نیز به خانم دانا پرینو (Dana Prino)، وابسته مطبوعاتی پیشین کاخ سفید در دوران زمامداری دولت بوش روی آورد. یک ماه بعد این آشنای دیرین صحنه های تلویزیونی به دسته همکاران فاکس نیوز پیوست و دیری نپائید که خویشتن را وقف موضوعاتی به راستی حساس ساخت.
چنین بود که در ماه ژوئیه ۲۰۰۹ خانم پرینو بر اریکه برنامه «پول برای صبحانه» [۵]، برنامه بامدادی شبکه بازرگانی فاکس جلوس کرد. مجری برنامه به اختصار از وابستگی وی به دفتر مشاوره «برسون– مارستلر» یاد کرد، اما مناسباتش با کمپانی بیمه AIG را از قلم انداخت. هنگامی که یکی از میهمانان برنامه در پشتیبانی از فرمانروائی «قواعد و موازین نظارتی تنگاتنگ» بر این غول بیمه پیش از بحران سخن می گفت، خانم پرینو گفته وی را از هوا بل گرفت تا بگوید که عزم بارز مدیریت کنونی برای اصلاح نظام مالی می تواند «گرایش واشینگتن به واکنش بیش از حد در برابر بحران» را آشکار سازد. اما وقتی آقای گاری کلمن (Gary Kalman)، عضو انجمن حمایت از مصرف کنندگان آمریکا (US PRIG)، گفت که به نطر وی قواعد و مقررات تنظیم کننده [فعالیت شرکت ها] در واقع چندین دهه به قهقرا رفته است، مفسر ما برآشفت که «گمان نمی کنم که بارزگانان زیادی باشند که نظر شما را بپذیرند (•).»
هیچ سخنی در باره کار و بار میهمانان به میان نمی آید
هنگام بحث و گفتگو در باره اصلاح نظام درمانی، باز از نو در هم آمیزی روزنامه نگاری با لابیگری چهره نمود. آقای تری هولت (Terry Holt)، یکی از سخنگویان حزب جمهوریخواه که سخنگوئی آقای جان بونر (Boehner)، رئیس گروه جمهوریخواهان در مجلس نمایندگان را نیز بر عهده داشته، از سال ۲۰۰۳ در کسوت نماینده گروه بیمه گران «طرح های بیمه درمانی آمریکا» AHIP [۶] شهرتی به هم زده است. هنگامی که وی در سال ۲۰۰۷ همراه با سه شریک جمهوریخواه، دفتر لابیگری و ارتباطات جمعی HDMK را بنیاد نهاد، طبیعی بود که گروه بیمه گران AHIP نیز جزو نخستین مشتریان دفتر وی باشد.
روز ۵ مارس ۲۰۰۹ آقای هولت بر صحنه تلویزیونی شبکه MSNBC ظاهر شد. این نماینده بیمه گران خصوصی در گفتگو با دیوید شوستر (David Shuster) که وی را با برچسب ساده «جمهوریخواه» معرفی کرده بود، دولت اوباما را متهم کرد که می خواهد «پوشش بیمه درمانی دولتی به سود سالمندانی که از هرگونه منبع درآمدی محروم اند [Medicre] را از چنگ حدود یازده ملیون شهروند سالخورده درآورد تا اصلاحات عظیم درمانی خود را به راه اندازد» – شیوه ای که کمترین وصف آن، تلخیص اصلاحات یادشده به طریقی گمراه کننده است. هفت ماه بعد گروه بیمه گرهای AHIP به کارزار تبلیغاتی تند و تیزی در مطبوعات چندین ایالت دست زد که مضمون آن این پیام بود که «آیا انصاف است که از ده میلیون سالخورده این کشور که از بیمه درمانی برخوردارند خواست که بیش از آنچه به دست می آورند بپردازند؟»
در چهار چوب کارزار ضد اوباما، آقای هولت از احترامات CNN برخوردار شد که بر خلاف رسم معمول، چندین بار به وابستگی وی با بیمه گران اشاره کرد، مگر در روز ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۹، هنگام معرفی وی در برنامه گفتگوی تلویزیونی «اتاق وضعیت». چند روز پس از آن، پای این شبکه پخش دائم اخبار در رسوائی کوچکی لغزید. ماجرا آن بود که «گرگ سارجنت» (Greg Sargent) وبلاگ نویس، آشکار ساخت که الکس کاسته لانوس (Allex Castellanos) ستون نویس مطبوعات که سر و کله اش مدام در صحنه برنامه های CNN پیداست، به کارزار مطبوعاتی شرکت بیمه AHIP یاری رسانده و از جمله در تدوین پیام تبلیغاتی با هدف ترساندن «ده میلیون سالخورده» سهمی داشته؛ هرچند هربار که کاسته لانوس اصلاح نظام درمانی را به باد انتقاد می گرفت، با شناسه «ناظر جمهوریخواه» بر روی صفحه تلویزیون ظاهر می شد.
وقتی از آقای هولت در اینباره پرسیدیم، چنین جلوه می داد که CNN تنها یکبار از یادآوری تعلق وی به گروه بیمه گران AHIP کوتاهی ورزیده است. گویا پس از آن یک تولید کننده [برنامه] با وی تماس گرفته بوده است تا در باره کار و بار وی نزد بیمه گر گفتگو کند. آقای هولت از ته دل قسم می خورد که «چنانچه» ظاهر شدن های وی بر روی شبکه های پخش تلویزیونی بر روی کابل «با بیشترین میزان شفافیت همراه باشند کاراترند». وی خاطر نشان می کرد که «وقتی خطاب به مردم سخن می گوئید، کاملا حق آنهاست که بدانند چه کسی هستید و به کجا تعلق دارید. من وظیفه خودم می دانم که رسانه های میزبانم را از شرح حال خویش آگاه سازم و آنگاه بگذارم پیش وجدان خود داوری کنند.»
حقیقت آنست که این «داوران» به ندرت سختگیری و وسواس [حرفه ای] چشم گیری را به منصه ظهور رسانیده اند. بسیاری از لابیگران [حزب] دموکرات و مشاوران رنگارنگ، بدون کوچکترین اشاره ای به حامیان و کارفرمایان خود که یا شرکت های بیمه اند و یا صاحبان صنایع دارو سازی، پیاپی بر پرده تلویزیون ظاهر گشته اند. به ویژه دو مورد بسیار گویا که پای آقایان ریچارد گب هارت (Richard Gephardt) و توماس داشل (Thomas Daschle) در میان بوده، به اعتبار اهمیت عمده ای که این دو چهره سرشناس در سیاست آمریکا داشته اند سزاوار یادآوری است. فرد نخست که رئیس گروه پارلمانی دموکرات ها در مجلس نمایندگان است، هنگام انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۸۸ نامزد حزب خویش برای احراز آن مقام بود و در طول حیات حرفه ای خویش از پشتیبانی های پرشور اتحادیه ها برخودار بوده. نفر دوم رئیس گروه پارلمانی دموکرات ها در مجلس سناست. هر دو که هم نزد مردم بسیار نام آورند و هم عموما به جناح چپ حزب خویش وابسته، هنگامی که به پشتیبانی از شرکت های عظیم رانده می شوند، موضع گیری آنها ناگزیر آثار مضاعفی بر جای میگذارد.
روز ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۹ آقای گب هارت از میهمانان برنامه «ملاقات بامدادی» بر روی شبکه MSNBC بود. او فکر ایجاد یک بیمه گر دولتی (موسوم به گزینه دولتی) که بیشتر نمایندگان دموکرات با جنگ و دندان از آن دفاع می کنند را «غیر ضروری» توصیف کرد. مجری برنامه صراحت داشت که این مخالف طرح اصلاح [بیمه درمانی] که در سال ۱۹۹۳ خود شاهد انصراف آقای ویلیام کلینتون از تحمیل طرح مشابه ای بوده است از زبان عضو پیشین کنگره آمریکا سخن می گوید. کلامی درباره سمت های مشورتی که وی نزد کمپانی های بیمه و آزمایشگاه های داروسازی بر عهده دارد به میان نیامد که وی از طریق شرکتی به نام «امور دولتی گب هارت» [۷] که به خود او تعلق دارد به انجام می رساند. هیچ اشاره ای هم به مشغله لابیگری وی برای گروه NBC Universal نشد.
اطلاعاتی با هزینه اندک
به همین قرار آقای داشل هم سه بار پیاپی در ظرف چهار ماه در برنامه های تلویزیونی ظاهر گردید که همگی به اصلاح نظام درمانی اختصاص یافته بودند –روز ۱۲ مه و ۲ ژوئیه ۲۰۰۹ به روی شبکه MSNBC و روز ۱۶ اوت بر روی NBC در برنامه «دیدار با مطبوعات». این سناتور پیشین دموکرات در هر فرصتی با سماجت و یکدندگی به جان طرح اصلاح درمانی می افتاد، بی آنکه مردم بوئی از این نکته جزئی برند که وی به استخدام «آلستون و برد» (Alston & Bird)، شرکت لابیگری درآمده که از سوی بیمه های عضود «گروه متحد برای تندرستی» [۸] مأموریت یافته است. می بایستی تا ۸ دسامبر ۲۰۰۹، روز دعوت وی به برنامه «دکتر نانسی» بر روی شبکه MSNBC صبر پیشه می کردیم تا آقای داشل با حزم و احتیاطی بیحد با کسوت دوگانه خویش در مقام سیاستمدار و لابیگر روبرو شود. وی اعلام داشت که «حرفی نیست که من به نحوه ای که شما مرا می بینید حساسم، از اینرو بسیار محتاط خواهم بود». اما دلنگرانی وی از [داوری دیگران] دیری نپائید: یک ماه پس از آن وقتی باز از نو با وی در همان شبکه مصاحبه می کردند، سخنگوی پیشین گروه اکثریت دموکرات در مجلس سنا توانست هر زشتی و عیبی که درباره اصلاح نظام درمانی از ذهنش می گذشت از زبانش بیرون ریزد، بی آنکه کوچکترین خطر افشاگری و پرده دری در باره وظایف کنونیش متوجه وی باشد.
به یقین سخنان ناسزا و نیشدار کسی چون داشل را نمی توان توضیحی بر گذار پر زجر و آزاری دانست که پیش از تصویب اصلاح نظام درمانی بر آن روا داشتند. به همین گونه بن بستی که طرح ایجاد یک بنگاه فدرال برای حمایت از مصرف کنندگاه در برابر یورش زورمندان آفاق معاملات مالی بدان گرفتار است را نباید به پای دانا پرینو نامی نوشت. اما این نکته همچنان باقی است که روزنامه نگاران و شهروندان دشوار بتوانند از آسیب های حضور رسانه ای بی منازع مشتی لابیگر که کسی از هویت آنها خبر ندارد برکنار مانند. چنانکه جنین ودا (Janine Wedel) متخصص مردم شناسی و نویسنده کتاب «زبدگان در سایه» خاطر نشان ساخته است «هنگامی که فوجی از پیام آوران رسانه ای همان گفتمان را همزمان بر مغز مردم می کوبند، اثرات بر هم انباشتنی پدید می آورد و افکار عمومی را به حیطه ای که راه دست آنهاست می کشاند (▫).»
اما تعدد دفعاتی که وابستگان مطبوعاتی بر پرده تلویزیون ظاهر می شوند و حتی زیرکی آنان در بهره جوئی از این رسانه به سود کارفرمایان خویش، چندان اهمیتی ندارند: هرچه باشد اینها سیاست شبکه هائی را تعیین نمی کنند که به سویشان می شتابند. و بیشتر آنها گاه فرمانبری خویش از شرکت های چند ملیتی را نیز پنهان نمی دارند.
ناگزیر مسئولیت سردرگمی میان اقسام منافع و مصالح و وظائف و آمیزش آنها به یکدیگر بر عهده برنامه هائی است که لابیگران را نزد خویش می خوانند بی آنکه هویت آنان را چنانکه هستند به مردم بشناسانند. آقای آرون براون (Aaron Brown) که پس از چهار سال اجرای «شب [همراه با] اخبار» [۹] در CNN، این شبکه وی را در سال ۲۰۰۵ بیرون راند، امروز در دانشگاه آریزونا رشته روزنامه نگاری تدریس می کند. به چشم وی [پخش نظرات کسانی که] منافع همسو [با شرکت ها دارند] از قصد و نیت سنجیده تولید کنندگان برنامه ها برنمی خیزد بلکه از شرایط و اوضاعی سرچشمه می گیرد که در آن به انجام حرفه خویش بر می آیند. وی می گوید «اینها غالبا افراد جوان کم تجربه ای، دستخوش همه گونه فشارها هستند که از آگاهی یافتن درست درباره [هویت] میهمانانشان غفلت می ورزند.»
به عقیده آقای براون وادادن [در برابر ترفند لابیگران] نشان از آفت عمومی تری دارد که در خصلت و سرشت وقایع نگاری تلویزیونی نهفته است: وسواس سپردن خویش به دست «کارشناسان» و مفسران تا با هزینه ای اندک زمان اختصاص یافته به اخبار را پر کنند. به نظر وی «چنین روشی از فرستادن خبرنگاری به افغانستان هزینه کمتری در بر دارد. اما با اینهمه نباید پنداشت که با برنامه اخبار رو به مرگی سر و کار داریم که در پی جایگزین ارزان برای روزنامه نگاری است. شبکه هائی که ما از آنها سخن می گوئیم بنگاه های سود آوری هستند که پول فراوانی برای شرکت های چند ملیتی فراهم می آورند که آنها را در دامان خویش پروانیده اند.»
با اینهمه از چند ماه پیش چنین می نماید که تحولی در حال تکوین است. شبکه CNN به شناسائی صاحبان صنایعی دست زده است که با برخی از تحلیلگرانش در ارتباط اند. «فاکس نیوز» نیز گهگاه اما نه همواره رضایت می دهد که به کارفرمایانی اشاره کند که میهمانان برنامه هایش را استخدام کرده اند، اما با این وجود از تصریح نوع مشتریانی که این شرکت ها نماینده آنانند روی بر می تابد (▪).
مورد شبکه پخش برنامه های تلویزیونی از راه کابل MSNBC باقی است که پذیرا تر از دیگران به روی بلندگویان شرکت های چند ملیتی آغوش گشوده. در ماه ژانویه ۲۰۱۰ که با این شبکه تماس گرفتیم، مدیریت آن عزم راسخ خویش را برای چاره جوئی این مسئله نشان می داد. آقای دیوید مک کورمیک (David McCormick) عهده دار میانداری بحث ها در NBC News و نظارت بر رعایت «اخلاق و هنجار حرفه ای» در MSNBC، دو شبکه ای که به یک گروه تعلق دارند و به همان شرح وظائف پایندند، ما را مطمئن ساخت که دیری است که مسئله همسوئی منافع دغدغه خاطر وی شده. وی می گوید گرچه «اعتماد به یکدیگر عنصری حیاتی در نظام ماست» اما قول می دهد که شبکه به زودی با خدمت رسانان خود تماس بگیرد تا باز قواعد شفافیت خویش را به آنان گوشزد کند، گیریم که بر عهده خود میهمانان است تا «ما را ار منافع مشترک محتملی که با شرکت ها دارند آگاه سازند». وی می افزاید که «سال هاست که مکررا به همکاران خود گوشزد می کنیم که چه اندازه شفافیت اهمیت دارد و هیچ گوشه ای از شرح حال میهمانان خویش را نمی باید از مردم پنهان داشت، فرقی نمی کند که اینها کسانی باشند که سهم دائمی در برنامه های ما دارند یا خبرگانی که به رایگان نظر می دهند. با اینهمه آیا ما بی عیبم و گرد سرزنشی به دامانمان نمی نشیند؟ چنین نیست.»
در واقع اینک بیش از دهسال است که این گروه وانمود می سازد که مراقب و گوش به زنگ این مسئله است. از همان اکتبر سال ۱۹۹۸ بود که فصلی کامل از اساسنامه داخلی NBC، چهار چوبی برای «میهمانان – تحلیلگران – خبرگان – وکیلان» مقرر داشته بود که برگرفته ای از آن چنین است: «ضروری است که بینندگان تلویزیون بر زمینه و منظر فراگیری وقوف یابند که میهمانانی (…) که در برنامه های ما ظاهر می شوند در آن جای دارند. (…) تماشاگران ما می باید همه اطلاعات ضروری در اختیارشان باشد تا به نتایج مستقل خویش در باره موضوعاتی که ما بدآنها می پردازیم برسند. بس نیست بگوئیم: “جان داو از بنیاد فلان.” به همان سیاق لزوما کافی نیست که مشخص کنیم: “جین داو، رایزن NBC.” هویت کسان را می توان شفاها اعلام کرد یا به معرض دید گذاشت، اما به هر حال همواره به شیوه ای روشن و آشکار.»
ظاهرا ضرورت «شفافیت و روشنی» با دغدغه رازداری ناسازگار نیست. هرچند آقای مک کورمیک می پذیرد که منافع مالی «با باورهای عقیدتی و سیاسی خمیره و خصلت یکسانی» دارند، باز معتقد است که نهادن شرح حال میهمانان بر روی صفحه اینترنتی شبکه کافی است تا هرگونه بیم توهم و گمراهی را از میان بردارد.
روز ۲۲ ژانویه، چند روز پس از مصاحبه ما با میاندار گفتگوها، شبکه MSNBC بار دیگر نشان داد که چه اندازه به «شفافیت» دلبستگی دارد. مارک پن (Mark Penn) نامی که میهمان برنامه Morning Joe بود و به درشتگوئی و تندخوئی به خرده گیری از اصلاح نظام درمانی می پرداخت، را «سیاست گذار دموکرات» و «مسئول پیشین نظرخواهی در دوران زمامداری رئیس جمهور کلینتون» معرفی کردند. اما دریغ از یک کلمه که اشاره ای باشد بر اینکه این مرد کاردان همچنین رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل «برسون – مارستلر»، یکی از بزرگترین بنگاه های لابیگر کشور است. همین بنگاه یک بخش بزرگ دارد که وقف مسائل بهداشت و درمان شده است تا به شرکت های غول آسای دارو سازی نظیر «فیزر» (Pfizer) یا «الی لیلی» (Eli Lilly) یاری دهد تا «چنان سیمائی از خویش ارائه دهند و آنرا چنان حفظ کنند که ضامن بازده سودمندشان باشد.»
سرانجام، همه چیز چنان گذران دارند که گوئی تردستی لابیگران هرچند به یقین پدیده ای تأسف بار است اما گزیری از آن نتوان داشت، خسارت جانبی یک نظام سیاسی و رسانه ای است که در آن مرز میان مصالح عمومی و منافع فردی دیگر جائی برای بودن ندارد. به عیان پیداست که فشارهائی که بر شبکه ها اعمال شده است تا به رخنه پذیری خویش در برابر منافع شرکت ها پایان دهند، تا کنون دگرگونی چندانی در پی نیاورده. آقای اندی شوتز (Andi Schots)، رئیس کمیسون اخلاق جامعه روزنامه نگاران حرفه ای، با تأسف می گوید «بهت آور است که ببینم مسئله ای به این وخاحت، توجه کسانی را به سوی خود نمی کشاند که پیش از دیگران در معرض گزندهای آنند، انگار این مسئله حفره سیاه اسرارآمیزی است [که کسی جرأت نزدیک شدن به آن را ندارد]».
به هر تقدیر همسوئی منافع [لابیگران با صاحبان سرمایه] فقط بخش پیدای مسئله است. آقای جی راسن (Jay Rosen)، منقد رسانه ها و استاد روزنامه نگاری در دانشگاه نیویورک رویکرد دیگری دارد: «گفتید شفافیت، البته که من هم با آن موافقم. اما چرا این آدم ها را به تلویزیون دعوت می کنند؟ این ها قادرند که عقاید مردم را در باره هر مطلبی دستکاری کنند.»
۱-Hardball with Chris Mathews
۲- Fox Business Network
۳- Whitman Insight Strategies
۴- نامزد جمهوریخواهان برای احراز مقام معاونت ریاست جمهوری در انتخابات پیشین ایالات متحده.
۵- Money for Breakfast
۶-America’s Health Insurance Plans
۷- Gephardt Government Affairs
۸- United Health Group
۹- News Night
پی نوشت ها
° – در همان زمان آقای پالسون (Paulson) نخواست که به نجات بنگاه های Wall Street Bear Stearns و مریل لینچ (Merril Lunch) رقیبان اصلی AIG بشتابد.
• – برنارد ویتمن (Bernard Whitman)، ران کریستی (Ron Christie) و دانا پرینو (Dana Perino) که نگارنده این مقاله با آنها تماس گرفت از اظهار نظرات خویش خودداری ورزیدند.
▫ – جانین ودل (Janine R. Wedel)، نخبگان در سایه، چگونه دلالان تازه قدرت جهان دموکراسی، دولت و بازار آزاد را به چیزی نمی گیرند، انتشارات Basic Books، نیویورک، ۲۰۰۹.
▪ – در تماسی که نگارنده با CNN و «فاکس نیوز» گرفت، این رسانه ها از پاسخ دادن به این پرسش ها امنتاع کردند.
درفرانسه نیز وضع همین است
کم پیش نمی آید که خبرگان اقتصادی که رسانه های فرانسوی به سراغ شان می روند تا نظرات بیطرفانه آنها را جویا شوند، حقوق بگیر نهادهای مالی مهم خصوصی باشند. چند نمونه بیاوریم.
آقای کریستیان دو بوآسیو (Christian de Boissieu)، استاد دانشگاه و رئیس شورای تحلیل اقتصادی (CAE) در دفتر نخست وزیر، مرتبا به شبکه های رادیور- تلویزیونی LCI، Europe 1 و یا روزنامه لوموند دعوت می شود (۱). او سیاست های اقتصادی را تفسیر می کند بدون آنکه از فعالیت های دیگر وی یاد شود: رئیس کمیسیون کنترل فعالیت های مالی شاهزاده نشین موناکو، عضو شورای نظارت بانک Neuflize OBC، عضو شورای راهبردی Ernst & Young France، رایزن اقتصادی صندوق بورس بازی HDF Finance، رایزن اقتصادی بانک Crédit agricole و نیز رایزن اقتصادی کمیته مؤسسات اعتبار و بنگاه های سرمایه گذاری (Cecei).
آقای دانیل کوهن (Daniel Cohen)، استاد دانشگاه و عضو شورای تحلیل اقتصادی (CAE)، به طور مرتب خبرهای اقتصادی را در برنامه «صبحگاهی»، رادیوی France Inter تحلیل می کند، اما این ایستگاه رادیوئی دولتی تقریبا هیچگاه مشخص نمی کند که میهمان وی همچنین مشاور ارشد بانک Lazard نیز هست.
آقای ژان – پل به تز (Jean-Paul Betbèse)، استاد دانشگاه و عضو شورای تحلیل اقتصادی (CAE)، با طیب خاطر می پذیرد که نظر خویش را در باره اخبار معاملات مالی برای رادیوی فرانسه، رادیو- تلویزیون لوکزامبورگ، LCI، و نشریات فیگارو یا له زکو (Les Echos) بازگو کند … در باقیمانده وقتش همین نظرات را با بانک Crédit agricole SA در میان می گذارد که مدیریت بخش تحلیل اقتصادی آن به دست وی سپرده شده است.
آقای ژاک میسترال (Jacques Mistral)، عضو شورای تحلیل اقتصادی (CAE)، به کرات اخبار اقتصادی ایالات متحده و مشخصا بحران مالی و بانکی را برای شبکه های دولتی تلویزیون فرانسه، رادیوی فرانسه و لوموند تفسیر می کند. همو ضروری نمی پندارد که شرح دهد که از مدیران بانک BNP Paribas هم هست.
آقای ژان – اروه لورنزی (Jean-Hervé Lorenzi)، استاد دانشگاه و عضو شورای تحلیل اقتصادی (CAE)، هنگامی که TF1، LCI، Public Sénat و Europe 1 وی را فرامی خوانند تا معضلات و داوهای اقتصادی معاصر را برشکافد، از یاد می برد که تصریح کند که بر شورای نظارت شرکای سهام خصوصی ادموند روتشیلد Edmond de Rothschild Private Equity Partners)) ریاست دارد، که در هرکدام از شوراهای نظارتی کمپانی مالی سنت اونوره (Compagnie financière Saint – Honoré) و بنیاد ریسک (که AGF، AXA، Groupama، و بانک سوسیته ژنرال پدید آورده اند) و شوراهای اداری Eramat، GFI Informatique، BNP Paribas Assurance، Page Jaunes، Wanadoo و انجمن فرانسوی عاملان خدمات تلفن همراه یک کرسی در اختیار دارد، و باز فراموش می کند بگوید که در شورای علمی COE-Rexecode و کمیته حسابرسی Crédit foncier حضور می یابد.
۱- مقاله پیر رمبر (Pierre Rimbert)، «هم از توبره هم از آخور» را در شماره ماه نوامبر ۲۰۰۹ لوموند دیپلوماتیک مطالعه فرمائید.
کلیه حقوق برای نشریه لوموند دیپلوماتیک محفوظ است
© ۲۰۰۳ – ۲۰۰۰ Le Monde diplomatique

متن فرمان خمینی و دستور قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷
تقلب توانگر کند مرد را! (آن گاه که هدف وسیله را توجیه می کند ) بخش ۴
انگارهای بر آرای فردریش فونهایک؛ برجستهترین نمایندهی
خاکسپاری بالزاک
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد
چند نکته پیرامون طرح هدفمند سازی یارانه ها
فرا فکنی
حزب ابزار برافروختن اخگر به شعله
تغییر نام ماموریت ایالات متحده آمریکا در عراق: “مشاورین” و
اقتصاد «بحران زده» ایران و بحران در صنعت نساجی
اتحاد زنان آزادیخواه: درد زنان افغانستان درد مشترک همه زنان ستمدیده
مسئله اساسی فلسفه
تقلب توانگر کند مرد را ! (آن گاه که هدف وسیله را توجیه می کند) بخش ۳
گزارشی از شرکت فنی مهندسی طرح و بازرسی در پالایشگاه فاز ۲ اراک
فقر و تهیدستی زنان و کودکان در جهان و ایران
دو راه
جنبش های مانی و مزدک: ریشهها، اندیشهها و پیامدها
سوسیالیسم مال کجاست؟ – مقایسهٔ مزدک ایرانی و اسپارتاکوس رومی،
گزارشی از شرکت شهاب خودرو تجربهی یک اعتصاب و چگونگیِ متلاشی شدن
کارل پوپر – آگاهی کاذب
سیری در زندگی و آراء ارنست بلوخ
تقلب توانگر کند مرد را ! (آن گاه که هدف وسیله را توجیه می کند) بخش دوم
سیر و سرگذشت رویزیونیسم – ادوارد برنشتاین
پیش درآمدی براقتصاد سیاسی توسعه نایافتگی
کارل مارکس در آتش!
این «ما» کجا ایستاده است؟!
تقلب توانگر کند مرد را! – آن گاه که هدف وسیله را توجیه می کند. بخش
اعیان و امپراطوری نوپا
به مناسبت هفتادهین سالروز به قتل رساندن تروتسکی – سه نامه آخر
نقش دولت در توسعه اقتصادی
معرفی کتابِ «دور از کارخانه» (نمایشنامهی کارگری) – پژمان رحیمی
وضعیت کارمندان و کارگران وزارت نفت و شرکتهای تابعه در نُه سال گذشته
هنرمندی که نگاهی کاملا انتقادی به شرایط اجتماعی داشت
دیالکتیک توسعه نایافتگی
موانع فرهنگی توسعه اقتصادی درایران
فریبی بنام سرمایه داری اخلاقی
جان سختی نئولیبرالیسم و ریاضت اقتصادی کارگران
جنبش زحمتکشان فلسطین برای استقلال
مژده شوم: « سندیکاهای کارگری می آیند! »
منتخب آثار لنین دربارۀ – اتحادیه های کارگری – ( قسمت اول )
بحران اقتصادی و مبارزه طبقاتی
عرفان ـ فرمی از ایراسیونالیسم (خرد ستیزی)
آمریکای لاتین نشان داد که سوسیالیسم آینده دارد
پیر بوردیو
افسانه ی سنگ تراش
خلیج مکزیک – چطور بی پی قانون را به بازی گرفته است
عروج آنتی لنینیسم در پرتو سبز
میراث خواران شاملو و سیاست سترونسازی سیاسی
ترادیسیونالیسم (سنتگرائی)
تحریک مضحک
گزارشی از وضعیت زنان کارگر
کشتار مردم افغانستان، هم تاکتیک، هم استراتژی
رام الله ، فلسطین نیست!
کاسترو از اوباما خواست به ایران حمله نکند
برگردان کتاب «ارگانهای بدون جسم» از ژیژک (بخش یک) داریوش برادری
ترجمه کتاب « اندامهای بدون جسم» اثر ژیژک. (بخش دوم) داریوش برادری
از کمونیستها و نژاد پرستان ـ سر در گمی در سایت PI-News و یا مینا احدی و
به شاهزاده رضا پهلوی رحم کنید
پیش زمینه های مشروطه خواهی و ناکامی های آن
نگاهی به زمینه های اقتصادی انقلاب مشروطیت[۱] احمد سیف
ایران در محاصره

comment closed